سیاستِ بازنمایی، زنان و جنسیت

مربوط به دسته: مطالب مهم, یادداشت‌های تحلیلی

ارسال در: ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ نویسنده: سردبیر


نوع مطلب: یادداشت

موضوع: بازنمایی بدن زن در رسانه‌ها و آثار هنری

زمان متوسط مطالعه: ۷ دقیقه


یکی از مفاهیم عمده‌ای که در سال‌های اخیر از سوی اندیشمندان فمینیست و پسااستعماری مطرح شده است، مفهوم «سیاست بازنمایی» است. مقصود از سیاست بازنمایی، آن است که قدرت‌های گفتمانی برای انسجام بخشی به نظام متبوع خویش و بازتولید قدرت و سلطه‌ی گفتمانی خود، دست به بازنمایی سازوکارهای قدرت در آثار رسانه‌ای و هنری می‌زنند. به عبارت دیگر و به تعبیر استوارت هال، قدرت‌های گفتمانی از طریق بازنمایی جهان را می‌سازند؛ نه آن که جهان واقعی را بازنمایی کنند.

بازنمایی عبارت است از کاربرد زبان، نشانه‌ها و تصاویری که نماینده یا معرف چیزها هستند. سه رهیافت اصلی در مورد بازنمایی عبارت‌اند از رهیافت های بازتابی (Reflective)، نیت‌گرا (Intentional)، و سازه انگار (Constructionist). رهیافت بازتابی به این امر اشاره دارد که بازنمایی، تنها انعکاسی از جهان واقع است. به‌عنوان نمونه، تصویر نقاشی شده از یک زن، تنها بازتابی از جسم او در عالم ماده است. رهیافت نیت‌گرا می‌گوید این نقاشی از زن، فقط آن چیزی را منتقل می‌کند که نقاش می‌خواسته بگوید. در رهیافت سازه‌انگار، بازنمایی نوعی ورود به عرصه‌ی ساختن چیزها تصور می‌شود و رهیافت‌های نشانه‌شناختی و گفتمانی، به تعبیری دو زیر مجموعه از رهیافت سازه‌انگار تلقی می‌شوند. رهیافت نشانه‌شناختی، با چگونگی بازنمایی و تولید معنا و رهیافت گفتمانی بیشتر با آثار و پیامدهای بازنمایی یا سیاست آن سر و کار دارد. نشانه شناسی فرهنگی، با فرهنگ به مثابه‌ی متن و با متن به مثابه‌ی فرهنگ روبه‌رو شده و تلاش می‌کند آن را توصیف و تحلیل کند. منظور از متن فرهنگی، متنی است که بر مبنای نظام نشانه‌ای ویژه‌ای، مفاهیم صورت‌بندی شده‌ای را تولید و بازتولید می‌کند و این متن، دوباره بر اساس نظام‌های نشانه‌ای مشابه و یا متفاوتی، فهم، خوانش و یا مصرف می‌شود.

برای نمونه، می‌توان به بازنمایی زن‌ها در رسانه‌ها و آثار هنری اشاره کرد.

تصویری که از زن‌ها در رسانه‌های گوناگون «بازنمایی» می‌شود، با واقعیت زندگی آن‌ها تفاوت زیادی دارد. این بازنمایی‌ها، سعی در ارائه‌ی تصویری یک‌دست و آرمانی از زن در جامعه‌ی معاصر دارند و به تولید و بازتولید نقش‌های جنسیتی دامن می‌زنند. این بازنمایی‌ها می‌توانند در چرخه‌ی ایجاد روابط مبتنی بر قدرت که یکی را فرادست و دیگری را فرودست قرار می‌دهد، نقش مهمی ایفا کنند. منظور از این روابط قدرت، قدرتی گفتمانی است که توانایی تولید و ترویج روابطی سلسله مراتبی در سطوح مختلف را دارد. رابطه‌هایی که با مرکزیت و اولویت یک تصویر منسجم از یک زن آرمانی شروع و در سطوح متکثر و متنوع معنایی آشکار می‌شوند.

برای نمونه، در تصویری که در گفتمان‌های غالب در ژانر مد از بدن زن بازنمایی می‌شود، بخش‌های خاصی از بدن زن هم‌واره بار اروتیک دارند و حتی اندام‌هایی که عموماً دلالت‌های جنسی ندارند و منابع مستقیم لذت نیستند نیز تبدیل به اندام‌هایی اروتیک می‌شوند تا زن‌ها منبع مناسبی برای اقناع نگاه مردانه و آن‌چه در نظریات معاصر تعبیر به «نگاه خیره» (gaze) می‌شود باشند.

در رابطه با جامعه‌ی ایران نیز چنین بازنمایی‌هایی وجود دارد. در جامعه‌ی ایران، در یک طرف گفتمانی است که سعی بر بازنمایی زن ایرانی به عنوان الگوی مقاومت در برابر غرب دارد و در طرف دیگر، گفتمان های مقابل هستند که زنان سنتی را منفعل، تحت انقیاد، ضعیف و عقب مانده تصویر می‌کنند. هر دوی این‌ها، بازنمایی‌هایی مسلط، رسمی و سلسله‌مراتبی هستند که می‌کوشند با اهداف سیاسی، در سطوح مختلف به این دوگانگی‌ها و تقابل‌ها شکل دهند. در این فرایند زنانی که با هر یک از این تصاویر آرمانی نزدیکی بیش‌تری داشته باشند، در «مرکز» قرار گرفته و مابقی «دیگری»هایی به حاشیه رانده شده هستند و این‌گونه است که کلیشه‌سازی از این تصاویر مرکزی، بر اساس داعیه‌ی وجود هویتی یک دست برای زن، تبدیل به ابزاری برای اعمال قدرت این گفتمان‌ها می‌شود.

در مقابل این سلطه‌ی گفتمانی، اندیشمندان فمینیست و پسااستعماری سعی دارند این بازنمایی‌ها را در هم شکسته و زنی را نشان دهند که با فردیت ویژه‌ی خود به زندگی خویش مشغول است. زنی که در مقابل دوربین عکاس یا فیلم‌بردار و قلم نقاش، پرسونای ساختگی از خودش نساخته و همان‌گونه است که در خیابان می‌آید. این رویکرد می‌کوشد تصاویری به غایت متکثر از زن ایرانی ارائه دهد؛ تصاویری که همه‌ی تفاوت‌ها را به رسمیت بشناسد. از دیدگاه این رویکرد، فرهنگ دیگر متنی یک‌دست و ساده نیست؛ بلکه در درون یک فرهنگ صداهای بسیاری هم‌واره روی آورده و با یک‌دیگر به تنش بر می‌خیزند و همه به این نتیجه می‌انجامند که در جهان معاصر از تکثر فرهنگ گریزی نیست. زنی که این رویکرد تصویر می‌کند، زنی است که هویتی دورگه دارد که دوگانه و تقابل سنت و مدرنیته را در هم شکسته است؛ در عین حال که سنتی است، مدرن است و در عین مدرن بودن، حالت سنتی دارد و یا این که اساساً نمی‌توان در هویت او اِلمان‌های سنتی و مدرن را به نحو روشنی از یک‌دیگر متمایز کرد. ترکیبی است که هویتی نو می آفریند؛ هر دو هست و هیچ کدام نیست.