درآمدی بر سبک‌های نوین عشق‌ورزی:

عشق‌های فست‌فودی

مربوط به دسته: مطالب مهم, یادداشت‌های تحلیلی

ارسال در: ۲ فروردین ۱۳۹۶ نویسنده: سردبیر


نوع مطلب: گفتار (گفت‌وگوی ویراست شده در قالب یادداشت)

مصاحبه‌شونده: دکتر مریم رفعت‌جاه (عضو هیئت علمی دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران)

موضوع: جامعه‌شناسی عشق و روابط جنسی

زمان متوسط مطالعه: ۱۰ دقیقه


عشق‌های پی‌درپی؛ با چاشنی لذت جنسی

این روزها میان نسل جوان و نوجوان مفهوم عشق و تجربه‌ی آن بسیار ارزش و اهمیت پیدا کرده است. ضرورت وجود عشق در روابط بین دو جنس، موضوع جدیدی است که قابل تأمل و تعمق است. عشق‌های امروزی نه از جنس عشق لیلی و مجنون است نه از نوع عشق‌های افلاطونی (روابط عاطفی منهای روابط جنسی)؛ دیگر نه عاشق حال و حوصله‌ی مجاهدت در راه معشوق دارد و نه معشوق سال‌ها می‌تواند چشم انتظار عاشق بماند.

عشق‌های امروزی نه تنها فارغ از جنبه‌های قدسی و آسمانی هستند که با نام عشق عجین شده است، بلکه به سرعت به روابط جنسی و هم‌خوابگی کشیده می‌شوند و اتفاقاً نسل جدید، بر همین زمینی‌شدن و جسمانی‌بودن این عشق‌ها تأکید فراوانی دارند؛ جسمانی شدنی که از تعهد هم خالی است.

 

زندگی ارزش این را ندارد که آدم بخواهد خودش را محدود کند

تجربه‌ی عشق‌های پی در پی و موازی و متقاطع، آن‌چنان روزمره و عادی شده است که اگر در این میان کسی حرف از تعهد و پای‌بندی به رابطه‌ای عاشقانه بزند، بعضاً عقب‌افتاده محسوب می‌شود. با این دیدگاه می‌توان بارها و بارها عاشق شد و فارغ شد. البته که این مسئله هم‌چنان جای سؤال است که آیا این روابط متعدد با نام عشق، اندکی به تعاریفی که از عشق وجود دارد، نزدیک است؟

الهام؛ ۲۶ ساله و مجرد است. می‌گوید اعتقادی به عشق افلاطونی ندارد و هرگز هم حاضر نیست بدون عشق ازدواج کند: “دوره‌ی این حرف‌ها گذشته است. الآن مهم‌ترین چیز آن است که از رابطه واقعاً لذت ببری و طرفت را دوست داشته باشی. عشق، یک حس است که ممکن است تحت هر شرایطی به سراغ آدم بیاید. فکر نمی‌کنم زندگی ارزش این را داشته باشد که آدم خودش را محدود کند. اگر کسی عشق را در زندگی تجربه نکند، قطعاً زندگی نکرده است. تا به حال تنها وارد رابطه‌هایی شدم که واقعاً عاشق طرف مقابلم بودم؛ گرچه هیچ‌کدام به دلایلی منجر به ازدواج نشده است، اما حداقل آن‌طور که دوست داشته‌ام، زندگی کرده‌ام. البته مشکلی که وجود دارد، این است که وقتی هم متوجه می‌شوم طرف مقابل مناسبم نیست، به‌خاطر عشقی که دارم به سادگی نمی‌توانم دل بکنم و این خیلی مشکل برایم ایجاد می‌کند.”

 

وقتی ازدواج دیگر یک ضرورت اقتصادی ــ اجتماعی نیست

قبلاً اگر ازدواج‌ها بر اساس الزام‌ها و ضرورت‌های اقتصادی ـ اجتماعی بود، اکنون دیگر این‌طور نیست. یک دختر قبلاً به لحاظ اجتماعی ملزم بود ازدواج کند؛ اما امروزه چون دختران در جامعه تحصیلات عالی و فعالیت‌های اجتماعی و شغلی دارند و از هویت و استقلال شخصی برخوردار می‌شوند، دیگر نیازی به ازدواج احساس نمی‌کنند.

الزام دیگر ازدواج در گذشته، الزام‌های بیولوژیک و اقتصادی بود که برای مردان پررنگ‌تر بود؛ مرد برای اینکه به نیاز جنسی خود پاسخ دهد و بتواند بیرون از خانه راحت و بی‌دغدغه کار کند، لازم بود ازدواج کند و زنی بگیرد که هم نیاز جنسی او را رفع کند و هم برایش فرزندآوری داشته باشد. ضمن این که فرزندان نیز در آینده نیروی کارش بودند و این زن عرصه‌ی خانه را نگه می‌داشت و همه چیز را برای نان‌آوری مرد فراهم می‌کرد.

اما امروزه، دیگر آن نیاز اولیه که زنان یا مردان را به طرف ازدواج می‌کشاند، صرفاً نیاز اقتصادی یا اجتماعی و یا حتی بیولوژیک نیست. مثلاً دختران دیگر صرفاً برای این‌که هویت اجتماعی یا وضعیت اقتصادی به‌تر داشته باشد، ازدواج نمی‌کنند. این وضعیت در اثر تغییرات ساختاری ناشی از مدرنیته در جامعه‌ی ما ایجاد شده است که گسترش آموزش عالی، افزایش نرخ اشتغال و حضور اجتماعی زنان از نمودها و پیامدهای بارز آن است.

 

عشق بر مبنای فردگرایی و لذت‌جویی

تغییری دیگر که بیش‌تر فرهنگی است، این است که فردگرایی، مادی‌گرایی و لذت‌جویی در بین نسل جدید خیلی بیش‌تر است تا نسل‌های میان‌سال و سال‌مند. در گذشته افراد، سعادت و خوش‌بختی خود را منفک از افراد دیگر و بستگان و آشنایان خود نمی‌دانستند؛ و در واقع فردیت افراطی وجود نداشت؛ فردیتی که امروزه گاه تا مرز خودشیفتگی پیش می‌رود. این‌که فرد تنها خودش را می‌ببیند و دائم در پی این است که چه کنم که خوش بگذارنم و خواسته‌هایم بیش‌تر تحقق پیدا کند؛ و در نهایت فراموش می‌کند که اگر فقط و فقط خودش باشد و تنها باشد، هیچ‌وقت به آن سعادتی که مدنظرش است، نمی‌رسد.

 

نیاز به روابط آزاد و رفع نیازها خارج از چارچوب خانواده

در دنیای امروز ایران و در شرایطی که ما هنوز نه صد در صد مدرن شده‌ایم و نه کاملاً سنتی مانده‌ایم؛ جوانان هم مزایای زندگی سنتی را می‌خواهند و هم مزایای زندگی مدرن را؛ اما حاضر نیستند به الزامات آن‌ها تن بدهند. این منفعت‌گرایی و عقلانیت محاسبه‌گرایانه، این‌جا هم در قالب دیگری خود را نشان می‌دهد. در واقع این جوانان دل‌شان می‌خواهد خانواده‌ها خیلی کاری به کارشان نداشته باشند و با هر که می‌خواهند دوست شوند. این تجربه‌ی روابط آزاد و تحمیل خواسته‌های‌شان به خانواده‌ها، جوانان را به سمتی می‌کشاند که برخی از نیازهای‌شان در خارج از چارچوب خانواده رفع شود.

 

تصمیم‌گیری بر مبنای علایق جنسی و جسمانی

مشکلات اقتصادی نیز مزید بر علت شده و همین جوانی که روابط دوستانه و صمیمانه‌ای را آغاز کرده است، می‌بیند خارج از چارجوب ازدواج هم می‌تواند نیازهایش را رفع ‌کند و وقتی به‌جای عقلانیت و شناخت کامل، علائق مبتنی بر هیجانات جنسی و جسمانی را در روابط با جنس مخالف تجربه کرده است، در نهایت به این نتیجه می‌رسد که تا وقتی که کسی را پیدا نکرده‌ام که همه چیزش مطابق میل “من” باشد و تا وقتی که به شرایطی که دلم می‌خواهد نرسیده‌ام، ازدواج نمی‌کنم؛ موضوعی که باعث شده میزان ازدواج هم در جامعه کاهش یابد.

 

عشق بر مبنای نیازهای جنسی، جاذبه‌های جسمی، مادیت و منفعت‌گرایی

از طرف دیگر انتظارات افراد هم بالا رفته که ناشی از گرایشات مادی‌گرایانه است. نسل جوان می‌خواهند همه چیز را تمام و کمال و خیلی زود داشته باشند. کسی را می‌خواهند که هم خیلی دوست‌شان داشته باشد، هم همه چیز مطابق میل آنها باشد و از وضعیت مالی و ظاهری خوبی هم برخوردار باشد. چنین علاقه‌ای را نمی‌توان به نام عشق مقدس مورد خطاب قرار داد؛ چون خیلی از پایه‌هایش ناشی از نیازهای جنسی، جاذبه‌های جسمی، مادیت و منفعت‌گرایی است؛ گرچه افراد همیشه تمایل دارند رفتارهای خود را به نوعی موجه جلوه دهند و در نتیجه می‌بینیم که چنین روابطی بیش‌تر از آن‌که نمایان‌گر عشق واقعی باشد، بازنمایی و تظاهر به عشق است؛ آغشته به خودخواهی و منفعت‌طلبی است. خصوصاً در جامعه‌ی ما که همیشه روابط خانوادگی احترام‌آمیز است و معنویت مهم و عامل منزلت اجتماعی بوده است، آدم‌ها برای این‌که نشان دهند ما به دنبال لذت‌جویی‌ها و هوس‌های آنی خود نیستیم، برای توجیه روابط این‌چنینی خود می‌گویند عشق است دیگر؛ عاشق شده‌ایم!

 

این روابط اگر منجر به ازدواج شوند، دوام پیدا نمی‌کنند

همین روابط خارج از ازدواج توأم با چنین عشق‌هایی، اگر هم منتهی به ازدواج شود، بر طبق تحقیقات، ادامه و دوام پیدا نمی‌کند؛ چون متوجه می‌شوند که آن چیزی که فکر می‌کردند عشق است، عشق نبوده و بیش‌تر غلیان هیجانات بوده و حاصل یک شناخت زودگذر؛ که نتیجه‌اش هم ازدواج‌هایی است که عمر کوتاهی دارد.

 

جست‌وجوی عشق برای پاسخ به نیازهای عاطفی

علاوه بر همه‌ی این‌ها، در گذشته افراد غیر از همسرشان؛ با توجه به این‌که بسیاری از روابط با همسر ممکن بود خیلی هم محبت‌آمیز نباشد و افراد فقط با هم کنار می‌آمدند؛ با دیگر اعضای خانواده مانند پدر و مادر و بستگان خود روابط عاطفی و صمیمی ‌بیش‌تری داشتند. اما امروزه شاهدیم که به‌خاطر مسائل و مشغله‌های مختلف و به‌خصوص فردگرایی و تفاوت‌های نسلی، این روابط خیلی کم‌رنگ‌تر شده است. بنابراین در این خلأ عاطفی و تنهایی، افراد برای‌شان مهم‌تر می‌شود که کسی را پیدا کرده و به او دل ببندند تا بتواند به نیازهای عاطفی‌شان پاسخ دهد؛ کسی که دل‌سوز و غم‌خوار آن‌ها باشد و بتوانند به او اعتماد کنند.

 

وفاداری‌های عاطفی، کم‌تر در روابط عشقی جدید پیدا می‌شود

وقتی که روابط نزدیک خانوادگی و پیوندها و حمایت‌های سنتی کم می‌شود، فرد دنبال کسی می‌رود که بتواند به او تکیه کند و نیازهای عاطفی‌اش را پاسخ دهد. اما این روابط معمولاً به درستی مدیریت نمی‌شود و به نقطه‌ی مطلوبی نمی‌رسد. با روحیات جوانان امروز به ندرت چنین روابط و دل‌بستگی‌های پای‌دار و وفاداری‌هایی پیدا می‌شود؛ چون جاذبه‌های جسمانی، فردگرایی، لذت‌جویی‌ها و خوش‌باشی‌ها باعث می‌شود آن عشق و علاقه‌ی واقعی که حاصل شناخت کامل است، ایجاد نگردد. کم شدن روحیه‌ی گذشت و فداکاری و دیگرخواهی هم آفت چنین روابطی شده است.

 

عشق منهای تعهد

در این نوع عشق‌ها، آن تعریف روان‌شناسانه از عشق که مثلث شور و صمیمیت و تعهد بود، تکمیل نمی‌شود و معمولاً قسمت تعهد آن برآورده نمی‌گردد. در گذشته ممکن بود شور نباشد، اما صمیمیت و تعهد وجود داشت و ممکن بود در طول زمان هم شور و علاقه ایجاد شود، اما نسل جدید ما معمولاً به تعهد خیلی پای‌بند نیستند و مسئولیت و تعهدشان خیلی زود رنگ می‌بازد. به محض این‌که ببینند شخص مقابل آن‌چه را که این‌ها می‌خواهند به ایشان نمی‌دهد و یا با دیدن جاذبه‌های ظاهری و منفعت بیش‌تر، به راحتی تعهدات خود را زیر پا می‌گذارند.

 

تقلیل عشق به سکسوآلیته

گیدنز معتقد است امروزه روابط بین دو جنس به رابطه‌ی ناب تقلیل پیدا کرده است. رابطه‌ی ناب، رابطه‌ای است که در آن هیچ الزام اقتصادی، اجتماعی و… مطرح نباشد. اما خود او هم می‌گوید این رابطه‌ی ناب هم که لازمه زندگی‌های نوین است که آدم‌ها در آن خیلی تنها شده‌اند، به‌خاطر ارزش‌ها و نگرش‌های مبتنی بر خودشیفتگی و لذت‌جویی، مخدوش شده است. در واقع آن عشق رمانتیکی که ما قبلاً در اسطوره‌های عاشقانه می‌دیدیم، جای خود را به سکسوآلیته‌ی خام داده است؛ جاذبه‌های جنسی‌ای که امروز هست و فردا نیست.

 

روابط جنسی موازی؛ به نام عشق

جالب‌تر از همه، روابطی است که بعضاً به صورت روابط موازی و هم‌زمان ایجاد می‌شوند و نام عشق هم بر آن می‌نهند. این نوع از روابط تنها همان سکسوالیته مبتنی بر جاذبه‌های جسمانی و ظاهری است که برای موجه جلوه دادن، نام عشق برآن‌ها نهاده می‌شود.

 

عشق‌های امروزی: عشق‌های فست‌فودی

اگر عشق‌های گذشته را به مثابه‌ی غذاهای سنتی در نظر بگیریم که احتیاج به مقدماتی داشته و زمان می‌خواهد تا ذره ذره جا بیفتد و در نهایت خورشتی خوش آب و رنگ شود، عشق‌های امروزی بیش‌تر شبیه فست‌فود هستند؛ غذاهایی که به سرعت آماده می‌شوند و از کیفیت چندانی هم برخوردار نیستند. روابطی که با یک نگاه آغاز شده و مبنای‌شان پول و منزلت و ظاهر است و با کوچک‌ترین وزش باد مخالف، رنگ می‌بازند؛ روابطی که به اسم عشق آغاز می‌گردند؛ اما درون‌مایه‌های دیگری دارند و اکثراً به ازدواج ختم نمی‌شوند. در واقع وقتی این روابط ظاهراً عاشقانه مورد بررسی و تأمل قرار می‌گیرند، مشاهده می‌شود که این روابط، مبادله میان پول و زیبایی و مدرک تحصیلی است که امروزه برای مدرن و متمدن نشان داده شدن بیش‌تر، به نام عشق شناخته می‌شوند؛ عشق‌های سیالی که امروز هستند و فردا نیستند و از شخصی به شخص دیگر به سرعت و سهولت درحال حرکت‌اند.

 

افراط و تفریط در رابطه با تربیت فرزند؛ علت گریز از ازدواج

از طرف دیگر افراط و تفریطی که در فرهنگ ما در رابطه با تربیت فرزندان وجود دارد، یعنی سخت‌گیری یا عدم نظارت کامل، در نهایت منجر به داشتن روابطی میان جوانان شده که وقتی تجربه‌اش می‌کنند، دیگر حاضر نیستند به این راحتی‌ها زیر بار تعهد رفته و به زندگی خانوادگی، عشق واقعی و ازدواج روی آورند.