مسئله‌شناسیِ روندهای تغییرات خانواده در ایران امروز

مربوط به دسته: مطالب مهم, یادداشت‌های تحلیلی

ارسال در: ۱ فروردین ۱۳۹۶ نویسنده: سردبیر


نوع مطلب: یادداشت تحلیلی

موضوع: تغییرات خانواده در ایران

زمان متوسط مطالعه: ۷ دقیقه


اگر یک چیز و تنها یک چیز در جامعه‌ی امروز ایران، به‌ویژه شهر تهران و سایر کلان‌شهرهای کشور، واقعیت محض باشد، آن امر «تغییر خانواده» است. این واقعیت را همه احساس و درک می‌کنند. دختران و پسران دیگر در سنین پایین به خانه‌ی بخت نمی‌روند و تأخیر در سن ازدواج امری عمومی شده است؛ اگرچه هنوز اندک شماری از دختران هستند که حتی در سن ده سالگی ازدواج کرده‌اند. هم‌چنین اگرچه همه‌ی دختران و پسران در اندیشه ازدواج اند، اما مضیغه‌ی ازدواج فرصت تشکیل خانواده را به همه‌ی دختران یا به‌تر است بگوییم به جمعیت پرشماری از دختران امروز نداده است؛ و آنان که به خانه‌ی بخت راه پیدا می‌کنند، می‌دانند دیگر آرمان لباس عروس به خانه‌ی بخت رفتن و با کفن بیرون آمدن برای آن‌ها شعاری رؤیاپردازنه شده است؛ هر چند بسیاری هنوز هرگز طلاق را تجربه نمی‌کنند. تأخیر در سن ازدواج، مضیغه‌ی ازدواج و طلاق نیز دست به دست هم داده‌اند تا کم‌کم زندگی مجردی راه خود را به‌عنوان شیوه‌ای از زیستن در جامعه‌ی شهری امروز باز کند؛ اگرچه این شیوه‌ی زندگی هنوز مشروعیت کامل ندارد. به‌علاوه، این تحولات لاجرم الگوهای سنتی پاسخ‌گویی به میل جنسی و نیاز به جنس مخالف را تغییر داده و تابوهای جنسی هر روز بیش از گذشته قدرت کنترل روابط جنسی را از دست می‌دهند و شکسته‌تر می‌شوند. این تحول را اگر با این واقعیت در نظر آوریم که جامعه‌ی شهری امروزی تحت تأثیر رسانه‌ها، جهانی‌شدن و فناوری‌ها، روزبه‌روز جنسی‌تر شده و لذت‌گرایی هر روز استیلایی بیشتر بر مناسبات افراد پیدا می‌کند و میزان خویشتن‌داری جنسی کاهش می‌یابد، عمق تحولات مناسبات انسانی در جامعه روشن‌تر می‌شود. هم‌چنین الگوی سنتی خانواده با محوریت مرد نان‌آور و زن خانه‌دار اگرچه هنوز پابرجاست، اما هر روز بیش از گذشته الگویی کهنه و قدیمی می‌شود؛ زیرا نه زن‌ها دیگر صرفاً خانه‌دار هستند و نه مردان دیگر نان‌آور. زنان شهری امروز دیگر الگوی سنتی «زن خوب و فرمان‌بر و پارسا» را نمی‌پذیرند و حقوق شهروندی، حقوق بشر و آرمان مساوات‌طلبی را برگزیده‌اند؛ هر چند هنوز زنان خوب و فرمان‌بر و پارسا بر زنان مساوات‌طلب چیره‌اند. روزهای خوش و شیرین زیستن در کنار پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و گوش دادن به قصه‌های قدیمی هم تنها در سریال‌های تلویزیونی و قصه‌ها وجود دارند و استقلال خانواده اکنون بیش از احترام سالمندان برای مردم اولویت و ارزش دارد؛ هر چند هنوز پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها محترم و عزیزند. به علاوه، خانواده هر روز کوچک و کوچک‌تر می شود و شعار «فرزند کم‌تر، زندگی به‌تر» در عمل جانشین تمام ارزش‌هایی شده است که داشتن چند فرزند ذکور برای روشن نگه داشتن اجاق خانواده و چند دختر برای دست‌گیری از پدر و مادر در روزگار پیری را توجیه می‌کرد. دیگر نه تنها روزگار خان داداش و بزرگ فامیل که انحصار اخذ تصمیمات مهم را داشتند پایان یافته است، بلکه پدر نیز باید در تصمیمات خانه و خانواده با هم‌سر و فرزندانش مشورت کند و خواست‌های آن‌ها را در تمام تصمیمات در نظر بگیرد. کودکان کم‌کم جای پدران و بزرگ‌سالان را در خانواده می‌گیرند و خواست‌ها و آرزوهای آن‌هاست که در نهایت سرنوشت زندگی خانوادگی را رقم می‌زند. آفتاب پدرسالاری کم‌کم روبه غروب است؛ هرچند سایه‌اش هنوز همه جا سنگینی می‌کند. کم‌کم فست‌فودها و رستوران‌ها جای «سفره‌ی خانواده» را می‌گیرند و فضای خصوصی خانواده جای‌اش را  فضاهای عمومی شهر می‌دهد. مهدکودک‌ها، مدرسه‌ها، دانش‌گاه‌ها و رسانه‌ها کم‌کم جای خانواده را برای تربیت نسل آینده پر می‌کنند و وظیفه‌ی بزرگ جامعه‌پذیری و انتقال فرهنگ به نسل جوان، از عهده‌ی خانواده برداشته می‌شود؛ اگر چه هنوز خانواده‌ها نقش تعیین کننده‌ای در پرورش و تربیت کودکان دارند. آرزوهای خانوادگی نیز تغییر کرده است. الگوی «خانواده‌ی مرفه» جانشین الگوی «خانواده‌ی سازگار» شده است. روزگارِ در خانه و خانواده با لقمه‌ای نان سر کردن و سوختن و ساختن و صورت خود با سیلی سرخ نگه داشتن، کم‌کم جای‌اش را به داشتن یک دستگاه آپارتمان، یک دستگاه سواری شخصی، حقوق ماهیانه‌ی ثابت، دست‌رسی به مجموعه‌ای از خدمات آموزشی، بهداشتی، بیمه، امکانات فراغتی و داشتن مجموعه‌ای از فناوری‌های خانگی و رسانه‌ای داده است؛ اگر چه فقر شهری هم‌چنان بیداد می‌کند و محرومیت شهری گریبان اغلب خانواده‌های شهرنشین را گرفته است.

این‌ها برخی از روندهای تغییر خانواده در ایران امروز است که همه‌ی ما با اندکی نگاه به دور و برمان می‌توانیم آن‌ها را مشاهده و احصاء کنیم. این تغییرات نه تنها موجب شده‌اند که خانواده در ایران به «مسأله‌ی اجتماعی» تبدیل شود؛ بلکه مجموعه‌ی روندهای تغییر مذکور موجب تغییرات اساسی در تمام سطوح فردی و جمعی مناسبات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نیز شده‌اند. تغییر خانواده و مناسبات آن موجب ظهور انسان تازه‌ای در جامعه‌ی ایرانی شده است. نسل‌های در حال ظهور و بالیدن امروزی که در چارچوب مناسبات خانوادگی جدید تربیت می‌شوند، احساسات، خواست‌ها، باورها و ارزش‌های جدیدی دارند که برای نسل‌های پیش‌ از آن‌ها ناشناخته و نامأنوس‌اند. در چنین شرایطی است که مسأله‌ی شکاف نسل‌ها شکل می‌گیرد. دولت و نظام سیاسی نیز در مواجه با این روندهای تغییر با چالش‌های بزرگی روبه‌رو هستند؛ زیرا نسل‌های جدید به بازتولید ارزش‌ها و رمزگان ایدئولوژی سیاسی نمی‌پردازند و نظم سیاسی و نظم نمادین موجود را در معرض خطر قرار داده‌اند. علاوه بر این، این روندهای تغییر زمینه را برای دگرگونی‌های بزرگ اجتماعی مهیا می‌کنند. از این‌رو، تغییر خانواده‌ی شهری امروز هم یکی از اساسی‌ترین تحولات اجتماعی ماست و هم تمام تحولات اجتماعی در این تغییر نقش دارند.

اگر چه در زمینه‌ی فهم و تبیین این تحولات تلاش‌هایی صورت گرفته است، اما هنوز خانواده کلاف سر در گم و آشفته‌ای است که امکان شناخت و کنترل تحولات آن را به‌دست نیاورده‌ایم. هنوز پرسش‌های زیادی بی جواب مانده‌اند. اغلب تحقیقات موجود یا در سطح خُرد به توصیف پی‌آمدهای زشت و زیبای تحولات خانواده برای افراد جامعه می‌پردازند یا در سطح کلان نقش نظام حقوقی یا ساختارهای کلان اقتصادی و اجتماعی در زمینه‌ی خانواده را توضیح می‌دهند. قدر مسلم این است که تغییر خانواده هم معلول مجموعه وسیعی از عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است و هم پی‌آمدهای وسیع اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دارد. گسترش فناوری، توسعه و تحول نظام اداری، فرایندهای جهانی‌شدن و توسعه‌ی شهرنشینی را می‌توان عوامل بنیادینی دانست که هر کدام به‌صورت مستقل و هم‌چنین مجموعه‌ی آن‌ها در کنار هم زمینه‌ی تغییر خانواده‌ی شهری امروز را فراهم کرده‌اند و این تغییرات را تسریع و تشدید می‌کنند.

 

منبع: فرهنگ‌شناسی ـ با تلخیص